پادشاه خوبان
 RSS  :: منزل :: ارتباط با پادشاه :: پروفايل :: پارسي بلاگ
ياد خدا، قوت جان ها و همنشيني با محبوب است . [امام علي عليه السلام]
  • موضوعات پادشاه

  • پيوندهاي روزانه
  • هر چي که باش حال مي کني [44]
    بجاي بنزين ، گاز بزن [48]
    [آرشيو(2)]


  • تعداد بازديدهاي پادشاه
  • - تا حالا انقدر اینجا بودند: 8215 عزیز
    - امروز انقدر اینجا هستند: 2 عزیز
    - دیروز انقدر اینجا بودند: 67 عزیز

  • درباره پادشاه
  • پادشاه خوبان
    تحصيلدار[52]
    سلام اين وبلاگ فقط از روي سرگرمي ايجاد شده و هيچ گونه قصد مطرح شدن و اذيت کردن و اينا نيست به جون خودم راست ميگم... حالا مي بينيد که همينطوره . از شمايي که همين الان قدم رنجه فرمودين و به وبلاگ من اومدين خواهش مي کنم تا آخر منو همراهي کن چرا؟ چون قول ميدم بهت خوش بگذره. و در آخر خواهش مي کنم که براي هر پست نظرتو در بخش شما چه فکر مي کنيد بنويسيد تا هم سطح خودمو بدونم تا سطح سليقه ي شمارو اينجوري ميشه که يه وبلاگي ميشه در خور پسند همتون. پس منتظر نظرهاي شما هستم...

  • لوگوي پادشاه
  • پادشاه خوبان

  • همراهان پادشاه
  • بيا با هم تا به دريا برسيم

  • لوگوی همراهان پادشاه






  • زودتر دست به کار شوید!!
  • نام:

    ايميل:

     

  • الصلوه عمود الدین

  • بایگانی رو از دست ندی
  • دانلود فیلم بانوی انتقام جو (یانگوم)
    عکسهای داغ داغ [2]
    عکسهای جالب [4]
    موبایل و مخلفات ... [7]
    نوشته های جالب [20]
    خبرها و سیاست [11]
    دانلود موزیک [3]

    ? + بياين اينجا
  • تحصيلدار شنبه 22/10/1386 ساعت 4:18 صبح
  • براي ديدن ادامه ي وبلاگم بياين اينجا: http://bussme.persianblog.ir/


    با تشکر محمد تحصيلدار


    بابا یه نظر بدی بد نیست ها!!!( )

    ? + برف برف برف
  • تحصيلدار چهارشنبه 19/10/1386 ساعت 1:13 صبح
  • www.hamtaraneh.com

    خداييش خيلي رحمت باحاليه همه دارن حال مي کنن ... حتي دانشجوها و دانش آموزها

    کل يوم نعطيل شدن اين جماعت ... بيچاره کاسب ها که اين روزها هم چک داشتن يا اينکه قراره هفته ي ديگه موعد چکهاشون سر برسه

    دانش آموزها هم همه شون راضي نيستند مثلاً داداش من که اين روزا هم امتحان داشته و کلي هم خونده بوده ميگه غلط کردن تعطيله خودشون نمي خوان بيان مي گن تعطيل ، همش فکر خودشونن.

    يا اينکه پسر دايي من 500 تا صلوات نذر کرده بود که دوشنبه تعطيل بشه بيچاره نمي دونست که ما جنبه ي برف نداريم و بالکل ايران تعطيل ميشه... پيش خودم مي گم اگه سيبري و سيدني و نمي دونم سوئد و کانادا ميشستيم و همين شهردار و استاندارا رو داشتيم که حتماً ازشون بپرسي بودجه ي نمک و شن مي خوان يا اينکه ماشيناشون بنزين ندارن و سوخت مي خوان ، بنظرتون چند ماه از 12 ماه تعطيل بود؟

    واي که بايد پسر خاله ي من 365*500 تا صلوات نذر مي کرد اون جوري بود که بهشتي بهشتي بود.

    بابا یه نظر بدی بد نیست ها!!!( )

    ? + 50 گيگ فضاي رايگان
  • تحصيلدار سه‏شنبه 18/10/1386 ساعت 1:5 صبح
  • 50 گيگابايت فضاي رايگان










    سلام عرض شد
    ADrive يک سايت تازه تاسيس‌ه که به شما 50 گيگابايت فضاي رايگان براي ذخيره فايلهاتون روي وب ميده.اين سايت که هنوز در مرحله بتا(Beta) قرار داره کاملا رايگان و هنوز سرويس برتر(Premium)ش راه نيفتاده. راحتي کاربرد و همچنين امکان به اشتراک گذاشتن فايل‌ها از مزاياي اين سايت به حساب مياد.
    در کل ميشه مزاياي اين سايت رو به شرح زير ذکر کرد:
    ذخيره،اشتراک و مديريت 50 گيگابايت فضاي تحت وب
    مديريت آسان فايل‌ها
    عدم وجود محدوديت در حجم فايل‌ها براي آپلود
    قابليت دانلود و پشتيباني از نرم‌افزارهاي مديريت دانلود
    رايگان بودن تمام امکانات سايت
    همينطور که ميبينيد اين سايت امکانات خوبي رو در دسترس کاربران قرار ميده و استفاده اون براي همه(به دعوت‌نامه نيازي نيست!) آزاده.


    بابا یه نظر بدی بد نیست ها!!!( )

    ? + مرحله 57 طرح امنيت
  • تحصيلدار شنبه 15/10/1386 ساعت 1:19 صبح
  • مرحله پنجاه و هفتم طرح امنيت (طنز)


    ايليچ مازوف مشغول خواندن روزنامه بود وتازه يک فنجان قهوه داغ برايش آورده بودند که ماموران وارد کافه شدند! سردسته ماموران سرکار استواري بود شبيه گروهبان گارسيا که به جاي حرف زدن فرياد مي کشيد. سرکار استوار به محض ورود به کافه روي يکي از ميزها پريد و بلند فرياد کشيد: ?دستها روي ميز، کسي از جاش تکون نخوره تا ما بگيم.?
    بعد از جيب بغل اورکتش يک کاغذ در آورد و بلند بلند شروع به خواندن کرد: ?بدينوسيله مرحله ي پنجاه و هفتم از طرح امنيت به مرحله اجرا در مي آيد، در اين مرحله کافه ها از لوث وجود عناصر معاند و مشکوک و اهل ادب پاک خواهد شد، حاضرين تو کافه لطفاً با ما همکاري کنيد تا زودتر شمارو تحويل مراجع قانوني و قضايي بديم بريم سر کار و زندگيمون.?
    بعد از صدور فرمان حمله از جانب سرکار استوار ماموران مشغول بازجويي از افراد و پر کردن فرم مشخصات ظاهري و باطني آنها شدند. دو نفر از ماموران به نام هاي سر گروهبان زاماراتا و سر گروهبان لارچيني به سراغ ايليچ مازوف که بي توجه به اتفاقات مشغول قهوه خوردن بود، رفتند. گروهبان زاماراتا مسئول توضيح دادن مشخصات ظاهري افراد بود و سر گروهبان لارچيني مسئول نوشتن مشخصات در فرم ها و اعلام نتيجه ي نهايي و تعيين مشخصات باطني افراد بود. گروهبان زاماراتا درست بالاي سر ايليچ مازوف ايستاده بود و اعلام مشخصات مي کرد: ?سن حدود 45 سال، کلاه بره به سردارد، روزنامه ي وطن امروز مي خواند، سيگاري، ته ريش دارد، نيشش باز است، کتاب خارجي مي خواند، هنگام بازجويي قهوه مي خورد و ...?
    گروهبان لارچيني که يادداشت مي کرد، گفت: ?قربان کلاه کپي به سردارد!?
    گروهبان زاماراتا گفت: ?خير کلاه بره بر سر دارد!?
    گروهبان لارچيني گفت: ?کپي است قربان، مطمئنم!?
    گروهبان زاماراتا گفت: ?بره است، با من جر و بحث نکن.?
    در همين حال سرکار استوار که متوجه بگو مگوي آن دو شده بود، فرياد زد: ?سرگروهبان چه مرگت شده، نوشتن مشخصات ظاهري اين همه سر و صدا نداره!?
    گروهبان زاماراتا بلافاصله به سمت استوار دويد، احترام نظامي گذاشت و گفت: ?من مي گويم طرف کلاه پره به سر دارد، لارچيني مي گويد کلاه اش کپي است.?
    سرکاراستوار فرياد زد: ?چرا از خود متهم نمي پرسيد؟?
    گروهبان زاماراتا جواب داد: ?تمرد مي کند قربان!?
    سرکاراستوار به سرعت از ميز پايين پريد و رفت جلوي ايليچ مازوف روي صندلي نشست نگاه وحشتناکي به او انداخت و باقيمانده قهوه او را خورد و از لاي روزنامه روي ميز يک کتاب جيبي را بيرون کشيد و فرياد زد: ?پس تمرد مي کني ها؟ کلاه ملون سرت مي گذاري تا رد گم کني، ها؟ سر گروهبان اضافه کن آشنا به زبان فرانسه، اين کتاب ممنوعه رو هم ضميمه پرونده اش کنيد.?
    سرگروهبان زاماراتا کتاب را از دست استوار گرفت و احترام نظامي گذاشت و گفت: ?جسارتاً قربان اين کتاب به زبان روسيه!?
    سرکاراستوار نگاه خشم آلودي به زاماراتا کرد و فرياد زد: ?وقتي مي گويم فرانسه بگو چشم، پس اين کجان اين ماشين ها، سرباز ... ?
    در اتاق فرماندهي ايليچ مازوف سرپا و سرکار استوار به حالت خبردار ايستاده بودند و سرهنگ امريزي مشغول مطالعه پرونده بود. بعد از چند دقيقه سرهنگ از روي بي حوصلگي پرونده را بست و گفت: ?مشخصات باطني رو اعلام کن سرکار استوار.?
    سرکاراستوار آب دهانش را قورت داد و انگار که دارد گردان را رژه مي برد، فرياد زد: ?بدينوسيله پاره اي از منويات دروني و مشخصات باطني مجرم عرض مي شود، حسود، داراي گرايشات لبيرال دموکراسي، روزنامه نويس، به فکر انتقام از دولت، در مهماني ها مشروب مي خورد، به مسيح شک دارد، زخم اثني عشر، مشکوک به بواسير، به فکر فرار، مجرد، مترجم، دروغ پرواز، احتمالا داراي افکار پليد و از حفظ داشتن مقادير متنابهي شعر و نظريات فلسفي- سياسي!?
    سرهنگ نگاهي به ايليچ مازوف کرد و گفت: ?جناب آقاي ... اسمش چي بود؟?
    سرکار استوار فرياد زد: ?از زمان دستگيري تا حالا لام تا کام مقر نيامده قربان.?
    سرهنگ ادامه داد: ?پس ببريدش بازجويي فني در قسمت معاندين ... ?
    در همين لحظه تلفن قرمز روي ميز سرهنگ زنگ زد و سرهنگ در حالي که احترام نظامي مي گذاشت، گوشي را برداشت و گفت: ?سلام قربان امر بفرماييد قربان!?
    سرهنگ همينطور که به حالت خبردار ايستاده بود، قرمز شد، بعد سفيد شد، بعد زرد شد، بعد دوباره قرمز شد، بعد سبز شد و در نهايت در حالي که قهوه اي شده بود گوشي را قطع کرد. ژنرال فاستوني فرمانده ي پليس ضمن کسر درجه او از سرهنگي به سرجوخه گي اعلام کرده بود شخصي که گرفته اند يعني ايليچ مازوف سفير کبير کشور روسيه است.
    دقايقي بعد ژنرال فاستوني به همراه نخست وزير و وزيرخارجه براي عذر خواهي شخصاً وارد اتاق سرجوخه شدند!


    بابا یه نظر بدی بد نیست ها!!!( )


    ? ليست کل يادداشت هاي پادشاه
    [22/10/1386- 4:18 ص] بياين اينجا
    [19/10/1386- 1:13 ص] برف برف برف
    [18/10/1386- 1:5 ص] 50 گيگ فضاي رايگان
    [15/10/1386- 1:19 ص] مرحله 57 طرح امنيت
    [آرشيو شده ها]